-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 5:30
I did do it twice It does hurt to pay But my mind is more triggered It's like when you tell a kid not to eat candy and the only thing they can eat is candy And it's subconscious and it subconsciously tries to defeat you Because it doesn't want to change the status qou
my mind is foreshadowing my life
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 5:30
H - N G M - Nهنگترین منmy mind is foreshadowing my lifeبرای هنگی ۱۴ ساله که جهان براش زیادی سنگین بود و فرار رو یاد گرفت.یاد گرفت که هیچ چیز موندی نیست و به این باور رسید که آدما میان و میرن. OMG HOW DID I WRITE THIS BEFORE THE SESSION?
predictions
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 5:30
foreshadowing the future: I will talk to N and despite everything, it will be successful. I will spend more time with my friends. I will design a great campaign. There will be a war. We will be free one day.
حقیقت را میجویم. تمام حقیقت را میجویم و چیزی جز حقیقت را نمیجویم.
-
تاریخ: 1405/4/23 ساعت: 5:30
- تو کی هستی؟ + من آینده. - اینجا چیکار میکنی؟ + اومدم تماشا کنم - چی رو؟ چرا؟ چر ااومدی اینجا؟ میتومن بفهمم. تو میتونستی به هر زمان دیگه ای بری ولی اومدی اینجا. اینجا قراره اتفاق بدی بیوفته نه؟ میدنم. مامان بابا؟ قاراه چیزی بشه؟ +نه. نگران نباش. مامان بابا چیزیشون نمیشه. - داداشم؟ + نه - پس چی شده؟...
نان فقط نان تست اینها همه فکر توست
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:57
همین الان آخرین پروژه ترم را ارسال فرستادم.حالا چطور به تو فکر نکنم؟ترم عجیبی بود. شاید یکی از عجیب ترین چهار ماه عمرم.به گمانم اولین بازی سه بعدی رسمی ای بود که میساختم. یک اول شخص ترسناک. ولی اصلا ترسناک نشد.فکر کنم بیشتر اعصاب خورد کن باشد.ولی خوشحالم که خانه را گرفتم. در این چهار روز خانه به اند...
زائو
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:57
ساختن چه زیباست. چقدر عجیب که در این چند روز توانستم بسازمش. باورم نمیشد و میدانی این انجام دادن در حین باور نکردن و ساختنش و افت و خیرهایش است که دوست دارم. انگار خودش یک بازی است. پر از پازلهای حل نشده، پر از جاهایی برای گشتن، پر از باسهایی که هیچوقت فکر نمیکنی میتوانی شکستاشان بدی ولی بالاخره پیر...
حل شدهی حل نشده
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:57
بعد از 9 ساعت مسیر طولانی و خوابهای منقطع رسیدم به شهری که الان آرزو میکنم اینجا نبودم. نمیخوام کسی رو ببینم. هیچکس، مخصوصا تو. احساس ضعف میکنم. دوباره میخوابم. 14 ساعت بی وقفه. بیدار میشم و دوباره میخوام بخوابم. میخوام قایم شم. فرار کنم به جایی که بودم. نمیتونم باهات مواجه شم.میخواستم کادوی تولدت ر...