خرید بک لینک

I did do it twice It does hurt to pay But my mind is more triggered It's like when you tell a kid not to eat candy and the only thing they can eat is candy And it's subconscious and it subconsciously tries to defeat you Because it doesn't want to change the status qou

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 5:30

H - N G M - N

هنگترین من

my mind is foreshadowing my life

برای هنگی ۱۴ ساله که جهان براش زیادی سنگین بود و فرار رو یاد گرفت.

یاد گرفت که هیچ چیز موندی نیست و به این باور رسید که آدما میان و میرن.

OMG HOW DID I WRITE THIS BEFORE THE SESSION?

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 5:30

foreshadowing the future: I will talk to N and despite everything, it will be successful. I will spend more time with my friends. I will design a great campaign. There will be a war. We will be free one day.

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 5:30

- تو کی هستی؟ + من آینده. - اینجا چیکار میکنی؟ + اومدم تماشا کنم - چی رو؟ چرا؟ چر ااومدی اینجا؟ میتومن بفهمم. تو میتونستی به هر زمان دیگه ای بری ولی اومدی اینجا. اینجا قراره اتفاق بدی بیوفته نه؟ میدنم. مامان بابا؟ قاراه چیزی بشه؟ +نه. نگران نباش. مامان بابا چیزیشون نمیشه. - داداشم؟ + نه - پس چی شده؟ چرا نمیگی؟ + تو خیلی کوچیک بودی برای این همه درد. و خیلی باهوشی - گریه میکند کدوم همه درد؟ + تو انتخاب میکنی که فراموش کنی.

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: سه شنبه 23 تير 1405 ساعت: 5:30

همین الان آخرین پروژه ترم را ارسال فرستادم.

حالا چطور به تو فکر نکنم؟

ترم عجیبی بود. شاید یکی از عجیب ترین چهار ماه عمرم.

به گمانم اولین بازی سه بعدی رسمی ای بود که میساختم. یک اول شخص ترسناک. ولی اصلا ترسناک نشد.

فکر کنم بیشتر اعصاب خورد کن باشد.

ولی خوشحالم که خانه را گرفتم. در این چهار روز خانه به اندازه چهار ماه خوابگاه کار کردم.

امیدوارم ادامه بدهم.

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:57

ساختن چه زیباست. چقدر عجیب که در این چند روز توانستم بسازمش. باورم نمیشد و میدانی این انجام دادن در حین باور نکردن و ساختنش و افت و خیرهایش است که دوست دارم. انگار خودش یک بازی است. پر از پازلهای حل نشده، پر از جاهایی برای گشتن، پر از باسهایی که هیچوقت فکر نمیکنی میتوانی شکستاشان بدی ولی بالاخره پیروز میشوی. یادمیگیری و لذت میبری و پیشرفت میکنی و خودت را غافلگیر میکنی. گاهی هم او تو را غافلگیر میکند. و تو باید اجازه بدهی که واردت شود. به صدایش گوش کنی. و لحظهای هست که او از تو جدا میشود و تو او را میزایی، و احساس میکنی که مال توست. دوستش داری همانطور که مادر فرزندش را دوست دارد. و برزگش میکنی و وارد جامعهاش میکنی و دیگران میبیینندش. و نقطهای هست که تو باید رهایش کنی. بگذاری برود و در قلبت و در ته درایو اف نگهش داری. اما هنوز که آن وقت نشده نه؟عاشق شغلی هستم که هنوز ندارمش. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:57

بعد از 9 ساعت مسیر طولانی و خوابهای منقطع رسیدم به شهری که الان آرزو میکنم اینجا نبودم. نمیخوام کسی رو ببینم. هیچکس، مخصوصا تو. احساس ضعف میکنم. دوباره میخوابم. 14 ساعت بی وقفه. بیدار میشم و دوباره میخوام بخوابم. میخوام قایم شم. فرار کنم به جایی که بودم. نمیتونم باهات مواجه شم.میخواستم کادوی تولدت رو بخرم ولی ضعبف تر از اونم که بتونم. میخوام نامه ام رو کامل کنم ولی دست اجازه نمیدن که بازش کنم و دوباره بخونمش. نمیخوام به کسی بگم من اینجام. میخوام حل شم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سام حسینی تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 17:57

صفحه بندی